پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
46
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
و اين طريقه را نگاه داشتهاند . اوّلًا خود شافعى كه اصل در مذهب و مذهب به دو منسوب است بيرون از مناقب ، در حقّ حسين ( ع ) و شهداى كربلا - رضوان اللَّه عليهم - مراثى بسيار گفته است و يكى از آنها اين قصيده است كه مىگويد . . . تا آخر ، همه مرتبهء اوست به صنعتى كه ديگران بر چنان معانى قادر نباشند و مراثى شهداء كربلا كه اصحاب بوحنيفه و شافعى را هست بى عدد و بىنهايت است ، پس اگر عيب است اوّل بر بوحنيفه است و بر شافعى و بر اصحاب ايشان آن گه بر ما ، و چون فروتر آئى معلوم است كه خواجه بومنصور ما شاده به اصفهان - كه در مذهب اهل سنّت به عهد خود مقتد است - هر سال اين روز تعزيت داشته است به آشوب و نوحه و غريو و ولوله و بر على و حسن و حسين - عليهم السلام - آفرين كرده ، و بر يزيد و عبيد اللّه در اصفهان لعنت آشكار كرده ، وكذلك شرف الاسلام صدر الخجندى و برادرش جمال الدين اين تعزيت به آشوب و نوحه و غريو و ولوله داشتهاند ، و هر كس كه به آنجا رسيده باشد ديده و دانسته باشد و هرگز انكار آن نكند ، آن گاه در بغداد كه مدينة الاسلام و مقرّ دار الخلافه است خواجه على غزنوى حنفى دانند كه اين تعزيت چگونه داشتى تا به حدّى در روز عاشورائى در لعنت سفيانيان مبالغتى مىكرد ، سائلى برخاست و گفت : معاويه را چه گويى ؟ به آوازى بلند گفت : اى مسلمانان ! از على مىپرسيد كه معاويه را چگويى ، آخر دانى كه على معاويه را چه گويد ! و امير عبادى كه - علّامهء روزگار و خواجهء معنى و سلطان سخن بود - او را در حضرت المقتفى لامر اللّه پرسيدند روزى كه فردا عاشوراء خواست بودن ، كه چه گوئى در معاويه ؟ جواب نداد تا سائل سه بار تكرار كرد . بار سوم گفت : اى خواجه ! سؤالى مبهم مىكنى ! نمىدانم كه كدام معاويه را مىگوئى ؟ اين معاويه را كه پدرش دندان مصطفى ( ص ) را بشكست ، و مادرش جگر حمزه بخائيد ، و او بيست و چند بار تيغ بر روى علىِّ مرتضى ( ع ) كشيد ، و پسرش سرِ حسينِ على ( ع ) ببريد ؟ اى مسلمانان ! شما اين معاويه را چه گوئيد ؟ مردم در حضرت خلافت ، حنفى و سنّى و شافعى زبان به لعنت و نفرين برگشودند ، و مانند اين بسيار است و تعزيت حسين ( ع ) هر موسم عاشوراء به بغداد تازه باشد با نوحه و فرياد . . . . « 1 »
--> ( 1 ) . همان ، ص 384 تا 404 .